تبليغاتX
بی سرنامه
ماییم و نوای بی نوایی.........بسم الله اگر حریف مایی

تسلیم

قفسی ست خود ساخته

از سکوت و رضایت

به رسم بندی کردن قطره هایمان

حسابگری ناشیانه ایست

بر چرتکه ای زهوار در رفته

که عاقبت تمام سکه ها را

از سوراخ کوچک جیب ازلی تردید

،به مشت مجبور سرنوشت می بخشد

و رعایت آیین نگارش

در وصف لحظه های احترام

و امضای ناموزون وسواسهای ولگرد

بر متن کاغذ خیس خورده ی تصمیم

قناعت صندلی دسته داری است

پیچ شده به موزاییک

که رد دمپایی را به درازای راهرو

،از مستراح تا مطبخ دنبال میکند

اختلاف فاحش طول و عرض فاحشه ها

در تعویض قطره و ذره

ترس از دست خالی ماندنست در عین تهی دستی

و هراس کر شدن از پچ پچه هاست

،وقتی سمعک در پیچ پیچ استخوان چکشی گم میشود

بر دستانم ، خط خوردگی هایی ست

و بر زانوانم ، نقش کبودیهایی

اینک اما به رسم رهایی

دیگر، چون قاب عکسم بر دیوار آن راهرو

روسپی نیستم

+ نوشته شده در  87/05/29ساعت 9:47  توسط zartosht |