![]() |
![]() |
|
| ماییم و نوای بی نوایی.........بسم الله اگر حریف مایی |
|
- مي خواستي چيزي به من بگي ؟ - آره ... - خوب بگو ! - الان؟ - آره اشكالش چيه؟ - آخه الان نمي تونم كه ! - اين جا كه كسي نيست ... - مي دونم اما كسي نبايد بفهمه. - آخه حرف دل رو كه نمي شه با زبون گفت ! - مي دونم ! پس بيا با چشمات حرف بزن. - مي دوني اگه رفتي ديگه ؛ وقتي واسه ديدن چشمات نداريم و حرفي زده نمي شه ؟ - خوب آره ؛ ولي سخته ... مثل رفت و نديدن تو. " يعني تو مي گويي دگر ؛ از شهر ما پر مي كشد ؛ بي رنگ و غوغا مي شود." " ديگر نمي آيد برون ؛ از لحظه هامان اين سكون ؛ بي هيچ حرف و صحبتي ؛ جام خزان سر مي كشد." "اشعار سبز فصل من رنگ خزان دارد دگر يعني تو مي گويي سارا |
|
+ نوشته شده در
85/10/04ساعت 14:16 توسط zartosht |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
| پیوندها |
|
شایا دختری از هند ژیلا گل شب بو رضا طاهرى گروه ترانه ها |
|
RSS
|