![]() |
![]() |
|
| ماییم و نوای بی نوایی.........بسم الله اگر حریف مایی |
|
با سلام به همه کسانی که واسه ایران وایرانی دلشون می طپه.از این به بعد یک سری مقالات عالی در مورد خصوصیات خوب و قوی مدیران و رهبران و کسانی که قصد پیشرفت دارن را برای دوستان می نگارم امید است که مورد استفاده همه قرار بگیره.
21 صفت رهبران برتر مقدمه : از سال 1995 تا 2000 حدود 35 درصد از مدیرعامل صد شرکت اول دنیا اخراج شدند. توسعه باید از مدیران ارشد و هیئت مدیره آغاز شود. انسانها سرمایه اصلی سازمان محسوب می شوند و در این میان مدیرانی موفق می شوند که این سرمایه های ارزشمند را بسیج کرده و شایستگی , آفرینندگی و تعهد آنان را شکوفا سازند. در کشور های در حال توسعه مدیریت دستوری و عامیانه رواج دارد و در جامعه مدرن دیگر این مدل منسوخ شده است. امروزه مدیر نه تنها باید مبانی آنرا بداند بلکه باید آنرا نیز تجربه نماید. به همین دلیل برای دوستانی که اهل دانستن هستند این مطالب را می نویسیم. 21 صفت لازم برای مدیران را به ترتیب در 21 قسمت چه کوتاه و چه کامل انشاء ا... دنبال خواهید کرد که البته دراین وادی نظرات خوب موافق و مخالف شما دوستان عزیز مشوق من برای ادامه این راه و اطلاع رسانی خواهد شد. باشد که رضایت همه را فراهم سازد. منبع از کتاب 21 صفت بایسته رهبران نوشته جان ماکسول فصل اول : شخصیت "رهبری یعنی توانائی واراده بسیج کردن زنان و مردان برای تحقق هدفی مشترک و برخورداری از شخصیتی که اعتماد برانگیزد." مونتگمری – ارتشبد انگلیسی چگونگی برخورد رهبران با رویدادهای زندگی نشانه بارز شخصیت آنهاست.بحران لزوما شخصیت انسانها را نمی سازد اما شکی نیست که آنرا آشکار می سازد.بقول الکساندر سولژنیتسین که برنده جایزه نوبل گردیده: "معنای واقعی حیات دنیوی ، بر خلاف آنچه به ما آموخته اند ، در رفاه و رونق و آسایش تن نیست بلکه در پرورش جان است". و این تصورکه شخصیت مانند استعداد خدادادی است اشتباه است و انسان می تواند شخصیت خود را رشد و پرورش دهد. آنچه را هر کسی باید در مورد شخصیت بداند در زیر بررسی می کنیم : 1- شخصیت به حرف نیست به عمل است. 2- استعداد خدادادی است اما شخصیت دست خودمان است. 3- شخصیت جای شما را در دل مردم باز می کند. 4- هیچ رهبری نمی تواند از مرز شخصیت خود فراتر رود. راه های ارتقاء شخصیت : 1- درزها را پیدا کنید: به زمینه های اصلی زندگی خود نگاه کنید و ببینید که آیا کاری را سرسری گرفته اید ، سازش کرده اید ، یا موجب یاس و نا امیدی کسی شده اید 2- الگو ها را بیابید: پاسخ های فوق را در نظر بگیرید آیا جائی هست که نقطه ضعف داشته باشید. روندها و الگوهای قابل رد یابی به تشخیص مسائل شخصیتی کمک کی کنند. 3- تقصیر خود را به گردن بگیرید: ترمیم درز و شکاف شخصیت آنگاه شروع می گردد که خطاهای خود را بپذیرید. 4- شخصیت خود را از نو بسازید : گام اول اعتراف به خطاهای گذشته و گام بعدی ساختن آینده ای نو است. " شخصیت یعنی : درونی بزرگتر از برون داشتن ." |
|
+ نوشته شده در
84/09/13ساعت 17:31 توسط zartosht |
|
|
هنگامی که یکی ار مغولان سر عطار را با شمشیر قطع کرد جسد بی سر او خم شد , سرش را از زمین برداشت و دوباره بروی گردن نهاد و به راه افتاد و در همان حال شروع به سرودن منظومه ای نمود(بی سرنامه) و سپس که این منظومه کوتاه به آخر رسید در همان جایی که اکنون مقبره اوست بر زمین افتاد و جان سپرد. این تلقی حلاج وار از مرگ عطار (کارگر نبودن شمشیر بر آنان و در اختیار گرفتن مرگ خود) در واقع نشان دهنده صحت ارتباط عطار و روح حلاج با یکدیگر است از نظر صوفیه. یکی از نتایج سلوک و طریقت در عرفان اسلامی رسیدن به وحدت است. وحدت خالق و مخلوق که در عین حال همین مقوله وحدت , خود موجب کثرت عقاید و تعبییرهای گوناگون در بین مذاهب و بزرگان آن مذاهب و دیدگاههای آنان شده است. سالک در نهایت سیر خود به سوی خداوند در او مستغرق می شود و دیگر چیزی از او در مقابل پروردگار باقی نمی ماند. این اندیشه را وحدت شهودی می نامند. در این رابطه فنا را اینگونه درک کنیم که در رابطه انسان و خدا , انسان کاملا از رابطه حذف می شود و دیگر هیچ چیزی جز خدا باقی نمی ماند , کلام معروف حلاج اناالحق را نیز به همین منظور بگیرید. تنها راه نجات همگان فقط عشق است و بس. عشق مفرط و بی قید نسبت به حق. عشقی که انسان را به پشت پا زدن به دنیا وا دارد و تنها به قرب حق دلخوش کند. تنها با چنین عشقی است که میتوان در حق فانی شد , در او گم شد و به کمال رسید زیرا در آن هنگام جدایی و فاصله ای بین خدا و بنده وجود ندارد. نفس و خودی او بمیرد و در خدا فانی شود. |
|
+ نوشته شده در
84/09/05ساعت 15:25 توسط zartosht |
|
|
از مصطفی (ع) است هر که عاشق شود و آنگاه عشق پنهان دارد و بر عشق بمیرد , شهید باشد... هر چند که می کوشم که از عشق در گذرم , عشق مرا شیفته و سرگردن می دارد. و با این همه او غالب می شود و من مغلوب , با عشق کی توانم کوشید! عشق آتش است هر جا که باشد جز او , رهت دیگری نهد , هر جا که رسد , سوزد... عشق ها سه گونه آمد , اما هر عشقی درجات مختلف دارد. عشقی صغیر است و عشقی کبیر و عشقی میانه. عشق صغیر عشق ماست با خدای تعالی. و عشق کبیر عشق خداست با بنداگان خود. عشق میانه , دریغا نمی یارم گفتن که بس مختصر فهم آمده ایم. بدان که عشق مجازی را سه مرتبه باشد. اول چنان باشد که عاشق همه روزه در یاد معشوق بود و مجاور کوی معشوق آید و خانه معشوق را قبله خود سازد , و همه روز گرد خانه معشوق طواف کند و در و دیوار معشوق نگاه می کند , تا باشد که جمال معشوق را از دور ببیند , تا از دیدار معشوق راحتی به دل بیمار وی رسد , و مرهم جراحات دل او گردد. و د رمیان چنان شود که تحمل دیدار معشوق نتواند کرد. چون معشوق را ببیند , لرزه بر اعضاء وی افتد و سخن نتواند گفت , و خوف آن باشد که بیفتد و بیهوش شود. و در این مقام است که عاشق فراق را بر وصال ترجیح می نهد ؛ و از فراق راحت و آسایش بیش می یابد. و درآخر چنان شود که جمال معشوق دل عاشق را از غیر خود خالی یابد , همگی دل عاشق را فرو گیرد و چنان که هیچ چیز دیگر را راه نماند , آنگاه عاشق خود را نبیند , و همه معشوق را بیند. و چون عاشق از غم هجران خلاص یافت و اندوه فراق نماند , با جمال معشوق عدات کرد و کستاخ شد , و از خوف بیرون آمد , یعنی پیش از این خوف آن بود که عاشق به تجلی معشوق نیست گردد , و اکنون آن خوف برخاست و چنان شد که اگر معشوق را از بیرون ببیند , التفات نکند و به حال خود باشد , از جهت آنکه در اندرون خود باشد. هر که عاشق نشد , پاک نشد , و هر که پاک نشد , به پاکی نرسید , و هر که عاشق شد و عشق خود را آشکارا سازد , پلید بماند و پاک نشد , از جهت آنکه آن آتش که از راه چشم به دل وی رسیده بود , از راه زبانش بیرون کرد , آن دل نیم سوخته در میان راه بماند , از آن دل من بعد هیچ کاری نیاید , نه دنیوی , نه کار عقبی , و نه کار مولی. |
|
+ نوشته شده در
84/09/03ساعت 15:46 توسط zartosht |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
| پیوندها |
|
شایا دختری از هند ژیلا گل شب بو رضا طاهرى گروه ترانه ها |
|
RSS
|